قهرمان ميرزا عين السلطنه
7117
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بودند . هميشه يك نفر براى صحبت و شوخى دائى جان دارد . حاليه قرعهء آن به نام محمد مهدى ميرزا افتاده . اما هرقدر آن آدم عاقل و هوشيار باشد دائى او را ابله و ديوانه مىكند . محمد مهدى ميرزاى بيچاره كه ابله هست . معلوم شد محمد مهدى ميرزا امروز گفته است كه قورباغه يك حيوانى است كه اول آن طنابى است به قدر شصت هفتاد ذرع . بعد گرههاى سياه پيدا مىكند . كمكم آن گرهها بزرگ مىشود ، قورباغههاى كوچك عمل مىآيد . دائى انكار مىكند و مدتى مباحثه و مسخره مىكند . محمد مهدى ميرزا لخت مىشود توى حوض مىرود . مدتها زير آب ، روى آب تفحص مىكند نه طناب پيدا مىشود ، نه گرههاى سياه ، نه قورباغهء كوچولو كوچولو . از صبح تا هنگام رفتن خانهء آقا صحبت و تفريح آنها همين مسئله بوده . شب مرا حكم قرار دادند ( معلوم شد نديده است . محمد مهدى ميرزا راست مىگفت . ليكن تقرير را بد مىكرد ) . تا من گفتم صحيح است كه محمد مهدى ميرزا خم شده و زمين را بوسيد . خدايا شكر تو . از صبح تا حال مرا خفه كردند ازبس كه پدر و پسر ، نوكر مضحكه كردند . اين قضيه ختم شد . توضيح - قورباغه مثل خياطه چيزى از خود دفع مىكند كه داخل آن تخم است . بعد از چندى لكههاى سياه مرعى مىشود . سپس آن لكهها مثل ملاقه داراى سر بزرگ و دم درازى مىشود و به حركت مىآيد . چندى كه گذشت پوست سياه را انداخته قورباغههاى كوچك از آن بيرون مىآيد . . . روز بعد قدرى گردش رفتيم . . . تا عصر كه در اتومبيل بزرگ ( مال ادارهء راهآهن حضرت عبد العظيم است . دو تا راه انداخته كه متصل آمد و رفت مىكند . نفرى هفت هزار ، از تجريش شش هزار از قلهك دريافت مىدارد ) نشستيم . . . قراول قراول هر صد قدم به صد قدم يك نظامى مسلح از دروازه تا سعدآباد صبح و عصر ظاهر به اسم انتظام باطن براى عبور و محافظت حضرت اشرف قراول ايستاده است . در خود سعدآباد هم دويست نفر نظامى مسكن دارد . شخص ناشناسى كه رديف ما نشسته بود مىگفت در ايام استبداد معمول بود فرسخى يك قراسوران مىگذاشتند آن هم در راههاى ناامن . امنيت شهر ما را تماشا كنيد كه قدمبهقدم نظامى مسلح ايستاده است . دم چهارراه لالهزار براى رفتن خانهء عميد الدوله پياده شديم . . .